هم ز کنج خانه بشکسته در
کودکانی شاهد مام و پدر
تا نبی زنده در آغوش نبی
کودکانی بر سر دوش نبی
کودکان دیدند آن نادیدنی
آن اسیر و این به خون غلتیدنی
کودکان دیدند راه حفظ دین
جهد ام و صبر اب را اینچنین
نوبت هر یک از آنها چون بشد
راه ام و راه اب را پی بشد
چونکه اشق الاشقیا خون پدر
کرد جاری از ستم از فرق سر
سبط اکبر چونکه یاری را ندید
از برای حفظ دین صلح او گزید
گر چه جانبازی به جنگ دشمنان
سهل تر بود از برایش آنزمان
گرچه او همچون پدر در کارزار
می نمودی دشمنان را خوار و زار
آن زمان اما شجاعت صلح بود
صبر بر تزویر خصم هرزه بود
صبط اکبر چون شهید حق بشد
این علم در دست آن دیگر بشد
این برادر هم صبوری پیشه کرد
استوار او دین ما از ریشه کرد
چون درختی کو خبیثش حق بخواند
شاخه ای نو بر سر مسند نشاند
پس خباثت از خفا خارج بشد
هتک حرمت در عیان جاری بشد
پس زمان صلح و صبر آخر بشد
اين حسين از شهر خود خارج بشد