زندگى هر لحظه اش يك هديه از رب سوی ماست
اين گوهر از سوی او باشد نه آن از سوی ماست
هر دمِ آن دام عشقی تا به چنگ آرد دلی
من ز خود پرسم چرا از دام عشقش غافلی
لحظه لحظه ، تازه تازه ، می رسد هر دم ز او
اين گوهر آيد بر تو اين همه از لطف او
زندگی تکرار اعطاء گوهرها سوی تو
قدر هر يک دانه گوهر را بدان غافل مشو
يک گوهر آنست که بر اين سفره پر نعمتش
روزی خود را بجويى هم ز فضل و رحمتش
گوهر ديگر تو را باشد به هنگام گناه
با کرم از آن گذر کرده روی سوی صلاح
هم تو را شد گوهری آن لحظه پر درد و رنج
با صبوری در ره رب رنج تو مانند گنج
هم گهر باشد برايت لحظه ای يا آن دمی
تا دلی شادان کنی تو يا رهانی از غمی
گوهر ديگر بباشد لحظه عاشق شدن
عاشق پاکی و زيبايی و هر خوبی شدن
گوهری هستت که داری فرصتی در اين ميان
ياد او باشی و ذکرش را بياری در بيان
هم تو را باشد گوهر آندم که داری در کلام
هم درودی بر رسول و ال او و هم سلام
گر تو را توفيق طاعت باشد و هم بندگی
اين بباشد گوهر هر گوهری در زندگی
در شمارند اين گوهرها ، لحظه هاى زندگى
هر يكى يك فرصتى يك هديه اى تا زنده اى
زندگی هر لحظه آن گوهری از بهر تو
گوهر هر لحظه اش را قدر دان غافل مشو
گر پى نَفْست روى هر لحظه اى در زندگى
اين نباشد زندگى باشد بواقع مردگى
همتى كن بحر احياء تمام لحظه ها
بهر اين همت مدد جو دم به دم هم از خدا
من نصيحت می کنم با اين سخن اين نفس خود
شعر من درد دلی ، کی بی عمل واعظ بشد؟