Sunday, October 16, 2011

امانتدار حق

با الهام از زيارت امين الله
اى امانتدار حق ، از من سلامت
حجت حق بر همه ، از من سلامت

اى على ، اى تو برادر بر رسول
اين سلامم بر تو اى زوج بتول

من گواهم بر جهاد تو به راهش
شاهدم من كه تو عامل به كتابش

تو برفتى در پى سنت پيغمبر او
من درودم بر نبى و بر همه اولاد او

تا كه رب خواندت به نزديكى خويش
قبض جان كرد و ببردت برِ خويش

رب تو هم برِ خصمت حجتی را بگذاشت
حججت را همه روشن بر خلائق او گماشت

-------------------

از قضا و قدرت اى رب رحمان
دلم آرام و شادان ، پس بگردان

دلم مشتاقِ ياد و هم دعايت
محبم كن برِ اين اوليائت

تو محبوبم بکن با اين ولی ها
نتنها در زمين ، در آسمانها

صبوری را عطا کن در بلايت
مرا شاکر بگردان از عطايت

مرا ياد آور آلا خود کن
مرا مشتاق شادى لقا کن

تو تقوايم فزون کن بهر عقبى
فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ هست تقوا
(بقره ١٩٧)

مرامم هم مرام اوليائت
جدايم کن ز خُلق دشمنانت

به دنيا هم بکن کارم خدايا
ستايش ، هم که حمدت ای الاها

-------------------

بباشد واله و حیرانِ کویت
همان دل کو شدست خاضع ز رويت

بشد از بهر مشتاقان رويت
گشوده ، راه رفتن هم به سويت

و آنكو قصد كويت را بكردى
نشان هاى رهت واضح بديدى

بباشد فيض وافر آن دلى را
كه عارف شد بديد او راه حق را

صداى آن كسى كو كرد دعايت
رود بالا به سوى كبريايت

و درهاى اجابت بهر آنان
نباشد بسته ، باز است روى ايشان

و آن كس كو مناجاتت كند او
دعايش پس بباشد مستجاب او

هر آنکس کو بگردد سوی رویت
بشد مقبول از او توبه بسویت

رحمت حق هم بيامد برِ آن اشک روان
ز همان ديده که از ترس تو باشد گريان

آنکسی کز تو بجويد مددی
کمک از بهرش محيا بشدی

تو به فرياد دل غمزده ما برسی
گر بخوانيم تو را تا که به فرياد رسی

وعده هايت به عبادت (عبادِ تو) همه از جنس وفا
عذرخواهىِ خطاكاران به درگاهت روا

عمل عامل به نزد تو بباشد محفوظ
روزى خلق بيايد ز برت هر شب و روز

متصل آيد بر ايشان بهره هايت وافر
گنه طالب بخشش هم بيابد غافر

Tuesday, October 11, 2011

دو برادر

آنكه هستم من براى او ولى
هم براى او ولى است اين على

اينچنين گفت اين رسول آخرين
او ز امر رب براى مؤمنين

اين رسول ما گرفت حكم از خدا
او نبى شد هم بشد مولاى ما

آن على هم حكم حق كردش ولى
پس تو مولا دان نبى و هم على

حكم او شد مايه اكمال دين
به كه اين اتمام نعمت را ببين

اينچنين مولى و اين اكمال دين
رب ما راضى بر اسلامى چنين

کيست مولا آنکه بنده کُنَدَت
تا بگردى بنده حق نه تنت

کيست مولا آنکه آزادت کند
او رها از بند نفست بكند

"زين سبب پیغمبر با اجتهاد"
"نام خود وانِ علی مولا نهاد"
(مولوی)

پس سعادت شد برِ آنكس پديد
آنكه مولا احمد و حيدر بديد

نور حق تابد درون آن دلی
کو بپيوندد به احمد هم علی

---------------------------
 دو برادر دو پسر عم دو ولى
اين محمد در كنار او على
---------------------------

اين دو هستند برِ امت چو پدر
دين حق را ز پدر ارث ببر
 
اين حبيب رب خود در دو جهان
آن يكى شير خدا سرورمان

رب موسی بر سرش منت نهاد
چون برادر را ظهير وی بداد

بر پيمبر هم علی هست اينچنين
او برادر ، او ظهير کار دين

اين علی شد همسر و زوج بتول
همسر ام ابيهای رسول

اين على اول ببود و هم كه آخر
هم بشد از نسل او ال پيمبر

اولين مؤمن كه بود جز اين على
هم كه اخر در وداع با نبى

احمد و حيدر در اين خلق جهان
هر دو تن را اول و اخر بدان

---------------------------
دو برادر دو پسر عم دو ولى
اين محمد در كنار او على
---------------------------

لا فتی آمد برای اين علی
نور حق باشد ز فعلش منجلی

بر پيمبر در نبرد ، ناد علی
شد ظهير و در شکست هر باطلی

در شب هجرت فدايی هم که اوست
می فروشد جان خود در راه دوست
(بقره 207)

هرچه پيغمبر شنيد حيدر شنيد
او بديد آنرا كه پيغمبر بديد

تو علی را نفس پيغمبر بدان
از کتاب آسمانی اين بخوان
(ال عمران 61)

او به مسجد زاده و هم شد شهيد
جز به راه حق على را كس نديد

بشكست بت در حرم اين مرتضى
چون كه بالا شد به دوش مصطفى

---------------------------
دو برادر دو پسر عم دو ولى
اين محمد در كنار او على
---------------------------

من ندانم از کجا آمد سخن
اين بود لطف خدا نی کار تن

اين وجود بی بها را کِی بشايد؟
تا که مدح احمد وحيدر بگويد

من بگويم حمد و هم جويم مدد
من ز لطف حق که باشد بی عدد

در تلاشم از شما جويم توانی
يا علی و يا محمد فانصرانی

با شما آسان شود هر مشکلی
اکقاينی يا محمد يا علی

با کرم مولا و سائل کاهلی
يا علی و يا محمد ، يا علی

---------------------------
من گدايم به در اين دو ولى
اين محمد در كنار او على
---------------------------

Sunday, October 9, 2011

نشان


دارم به دل از تو نشان، از تو خداى مهربان
اندر زمين و آسمان، هست جمال تو عيان

زنگ دلم جلا بده، قلب مرا صفا بده
نور به چشم دل بده، تا كه ببينمت به آن

خوبى من قليل و كم، فعل بَدَم هم دم بدم
من چه كنم خدا ز غم، كى بشوم رها از آن

نفسم برفت سمت هوا، اماره شد سوی خطا
افزون شدش جرم و گناه، آه و فغان ز دست آن

دستم ز دستت شد جدا، رفتم به سوى اشقيا
اين ره رود سوى كجا، بد جايگاهی باشد آن

از كه كنم طلب مدد، تا كه رهاندم ز بد
نور اميدى سر نزد، تا كه ببينم ره به آن

در ضلمات بى كسى، هم تو به داد من رسى
لطف تو ديده ام بسى، هست اميد من به آن

لطف تو هست از كرم، مهر تو هست در سرم 
ره به نما تو در برم، سوى تو من شوم روان

من كه بُدم خار وخسى، بيهوده عمر و عبسى
از لطف تو شوم كسى، از كرمت اى مهربان

گر که بخوانمت تورا، بَه چه اجابتی مرا
ای که تو نزدیک مرا، چه مژده ای بهتر از آن؟

فقير و محتاج منم، شرمنده اين كرمم
خير بكن عاقبتم، فلاح من هست به آن 

Monday, October 3, 2011

صاحب عقل


أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَىٰ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ
الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا يَنقُضُونَ الْمِيثَاقَ
وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ
وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ
وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً
وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ
أُولَٰئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ
رعد ١٩-٢٢


تو اولوالباب دانى كه بوَد؟
صاحب عقل و دل و قلب بوَد

او وفا عهد خدا را بكند
نقضِ پيمان خودش را نكند

چه بود عهد و وفا در بر ما
كه نگيريم رب خود غير خدا
(اعراف ١٧٢)

نپرستيم غير او رب دگر
اين بود كار دل و عقلِ بشر
(العقل ما عبد به الرحمن)

برگزيند عقل تو نيكو ز بد
هر چه زشتى را ز زيبا پس بزد

لاجرم عقلت بيابد بهترين
هست جمال رب تو زيبا ترين
 
* * *

هم كه صاحب عقل بپيوندد به آن
كو بود امر خدايش سوى آن

او بجا آرد صله از امر رحمان
بپيوندد به نزديكان و خويشان

پيمبر و على را هم پدر دان
به پيوستن چه اُولايند ايشان

تنت را گر تو دارى از أب خود
دلت را دين و ايمان از نبى بُد

نبى و ال او هستند اُولىٰ
بپيوند تو به ايشان رو به بالا

* * *

هم بترسد صاحب عقل از خدا
از حساب كارْ در روز جزا

آدم عاقل نخواهد دار فانى
طالب خیر است اما خير باقى

ازاين رو صاحب عقل هست ترسان
حساب روز حسرت نيست آسان

* * *

صاحب عقل پس براى وجه دوست
با صبورى همدم سختى اوست

هم به نزد هر گنه صابر بشد
هم به صبرش در پى طاعت بشد

صاحب عقل هم بجا آرد نماز
هم ببخشد او به هر اهل نياز

او ببخشد زآنچه بودش از خدا
او ز رزقش در عيان و در خفا

* * *

صاحب عقل پس بياموزد ز رحمان
دهد پاسخ ، بدى را او به احسان

صاحب عقل پس بباشد اينچنين
دارعقبا هست برايش به يقين

Sunday, October 2, 2011

نيايش-4

الهام گرفته شده از دعاى ابو حمزه ثمالى
قسمت چهارم


يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ
لَسْتُ اَتَّكِلُ فِي النَّجاةِ مِنْ عِقابِكَ عَلي اَعْمالِنا بَلْ بِفَضْلِكَ عَلَينا
لاِنَّكَ اَهْلُ التَّقْوي وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ تُبْدِئُ بِالاْحْسانِ نِعَماً وَتَعْفوُ عَنِ الذَّنْبِ كَرَماً
فَما نَدْري ما نَشْكُرُ اَجَميلَ ما تَنْشُرُ اَمْ قَبيحَ ما تَسْتُرُ
اَمْ عَظيمَ ما اَبْلَيتَ وَاَوْلَيتَ اَمْ كَثيرَ ما مِنْهُ نَجَّيتَ وَعافَيتَ
تو نيكى بكردى ، تو زيبا بياراستى هر قشنگ
تو نعمت بدادى و در فضل خود هم نكردى درنگ

نباشد مرا تكيه بر كرده ام در نجاتْ از عقاب
به فضل تو من تكيه كردم نه بر كرده ها و ثواب

از آن شد مرا تكيه بر فضل تو هم بر آن مكرمت
كه باشى خداوند تقوا مرامت همى مغفرت

تو آغاز كردى به احسان خود در عطاى نعم
گذشتى تو از هر گناهم به عفو و ز روى كرم

براى چه نعمت تشكر كنم من تو را پس بدان؟
كه پنهان بَديَم ، و خوبى من را بكردى عيان؟

و يا چون بلايم بدادى و كردى تو آنرا سهولت؟
ويا چون به كثرت نجاتم بدادى و هم عافيت؟


يا حَبيبَ مَنْ تَحَبَّبَ اِلَيكَ وَيا قُرَّةَ عَينِ مَنْ لاذَبِكَ وَانْقَطَعَ اِلَيكَ
اَنْتَ الْمُحْسِنُ وَنَحْنُ الْمُسيئوُنَ فَتَجاوَزْ يا رَبِّ عَنْ قَبيحِ ما عِنْدَنا بِجَميلِ ما عِنْدَكَ
وَاَي جَهْل يا رَبِّ لا يسَعُهُ جوُدُكَ اَوْ اَي زَمان اَطْوَلُ مِنْ اَناتِكَ
وَما قَدْرُ اَعْمالِنا في جَنْبِ نِعَمِكَ وَكَيفَ نَسْتَكْثِرُ اَعْمالاً نُقابِلُ بِها كَرَمَكَ
بَلْ كَيفَ يضيقُ عَلَي الْمُذْنِبينَ ما وَسِعَهُمْ مِنْ رَحْمَتِكَ
يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ يا باسِطَ الْيدَينِ بِالرَّحْمَه
تو شدى حبيب آنكس كه بجست ز تو محبت
هم كه نور ديده آن كه بريده است ز غيرت


ما چه هستيم؟ بد و زشت وچه بسيار گنهكار
تو جميلى و تو زيبا و چه بسيار نكوكار

ببخش و توبگذر قبيحى كه باشد بَرِ ما
به زيبا جميلى كه باشد بَرِ تو  خدايا

مرا كرده هايم قليل است و هم كم بها
چه ارزند به پيش نعم كو بدادست خدا

بدادست چه بى حد نعم اين خدا از كرامت
نباشد مرا در عمل جز كه شرم و خجالت

Friday, September 30, 2011

صله

نه ديده بگيرد صله بهر اين نظم نه لبخند او
مگر آنكه باشد ز دستى كه اين شعر بود بهر او

بود اين سخن از براى خدا هم رسولش
خدا و رسول و همه اهل بيت طهورش

خدايا به حق بتول و بحق ابوها
بحق بتول و علي بعلها هم بنوها

بفرما قبول اين سخن را ز ما از كرامت
عطا كن تو بر شعر ما هم به فضلت حلاوت

Saturday, September 24, 2011

نيايش-3




الهام گرفته شده از دعای ابوحمزه ثمالی
قسمت سوم

عَظُمَ يا سَيدي اَمَلي وَسآءَ عَمَلي فَاَعْطِني مِنْ عَفْوِكَ بِمِقْدارِ اَمَلي وَلا تُؤاخِذْني بِاَسْوَءِ عَمَلي
فَاِنَّ كَرَمَكَ يجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبينَ وَحِلْمَكَ يكْبُرُ عَنْ مُكافاةِ الْمُقَصِّرينَ
وَاَ نَا ياسَيدي عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً
وَما اَ نَا يا رَبِّ وَما خَطَري هَبْني بِفَضْلِكَ وَتَصَدَّقْ عَلَي بِعَفْوِكَ
اَي رَبِّ جَلِّلْني بِسِتْرِكَ وَاعْفُ عَنْ تَوْبيخي بِكَرَمِ وَجْهِكَ

اميدم عظيم است ، بزرگ آرزويم بباشد
عمل بد بکردم نکو کرده هايم نباشد

ز عفوت بقدر اميدم بکن تو عطا
نگيرم به بد کرده ها و به کار خطا

کرامت تو را هست برتر ز تنبيه کرده گناه
و حلمت فراتر ز تنبيه آنکو خطا رفته راه

پناهنده گشتم من اى سرورم سوى فضلت
فرارم ز قهرت نباشد بجز سوى مهرت

تو اين وعده دادى اميدم بشد هم به آن
كه تو بگذرى زانكه باشد به تو خوش گمان

چه ارزم خدايم بكن تو ز فضلت عطايم
پشيزى نيرزم تصدّق بكن از برايم

بپوشان همه زشتيم با خطا پويشيت
تو بگذر ز توبيخ من با بزرگواريت


فَلَوِ اطَّلَعَ الْيوْمَ عَلي ذَنْبي غَيرُكَ ما فَعَلْتُهُ
وَلَوْ خِفْتُ تَعْجيلَ الْعُقوُبَةِ لاَ اجْتَنَبْتُهُ
لا لاِنَّكَ اَهْوَنُ النّاظِرينَ وَاَخَفُّ الْمُطَّلِعينَ عَلَي
بَلْ لاِنَّكَ يارَبِّ خَيرُ السّاتِرينَ وَاَحْكَمُ الْحاكِمينَ وَاَكْرَمُ الاْكْرَمينَ
سَتّارُ الْعُيوُبِ غَفّارُ الذُّنوُبِ عَلاّمُ الْغُيوُبِ
تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِكَرَمِكَ وَتُؤَخِّرُ الْعُقوُبَةَ بِحِلْمِكَ
تو دانى گناهم وليكن نمى كردم آن
ز شرم ار به غيرت خبر مى شدى كس به آن

تو ناظر به ذنبم ، نمى رفتمى سوى آن
اگر بودمى ترس تعجيل تنبيه آن

نه آنکه تو را کمترين با خبر بينمت
و يا بی بصر ناظری کم اثر دانمت

مرا این جسارت بود ناشی از خوبيت
مرا غره کردست خدايم خطا پوشيت

از آن رو که دانم تو را احکم الحاکمين
به نزد کريمان تو باشی گراميترين

و تو هم بپوشی معايب ببخشی ذنوب
تو دانی و علمت احاطه بکرد بر غيوب

بكردى گناهم تو مخفى خدا از كرامت
نباشد ز حلمت شتابى تو را در عقوبت

فَلَكَ الْحَمْدُ عَلي حِلْمِكَ بَعْدَ عِلْمِكَ وَعَلي عَفْوِكَ بَعْدَ قُدْرَتِكَ
وَيحْمِلُني وَيجَرِّئُني عَلي مَعْصِيتِكَ حِلْمُكَ عَنّي وَيدْعوُني اِلي قِلَّةِ الْحَيآءِ سَتْرُكَ عَلَي
وَيسْرِعُني اِلَي التَّوَثُّبِ عَلي مَحارِمِكَ مَعْرِفَتي بِسَعَةِ رَحْمَتِكَ وَعَظيمِ عَفْوِكَ
يا حَليمُ يا كَريمُ يا حَي يا قَيومُ يا غافِرَ الذَّنْبِ يا قابِلَ التَّوْبِ يا عَظيمَ الْمَنِّ يا قَديمَ الاْحسانِ 

تو دانى و باشى حليم پس ستايش تو راست
كنى عفو و باشى به قدرت ، تشكر تو راست

و اين حلم تو داده ام جرأت معصيت
شدم كم حيا از خطا پوشى وخوبيت

چرا مى شتابم به آنچه حرامم تو كردى
مرا ديده بر عفو و رحم بزرگ تو بودى

ببخشى گناه و پذيرى همه توبه ها
عطايت بزرگ و بكردى تو احسان ز آغازها

اَينَ سِتْرُكَ الْجَميلُ اَينَ عَفْوُكَ الْجَليلُ اَينَ فَرَجُكَ الْقَريبُ اَينَ غِياثُكَ السَّريعُ
اَينَ رَحْمَتُكَ الْواسِعَه اَينَ عَطاياكَ الْفاضِلَه اَينَ مَواهِبُكَ الْهَنيئَه اَينَ صَنائِعُكَ السَّنِيه
اَينَ فَضْلُكَ الْعَظيمُ اَينَ مَنُّكَ الْجَسيمُ اَينَ اِحْسانُكَ الْقَديمُ اَينَ كَرَمُكَ يا كَريمُ
بِهِ وَ بِمُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد فَاسْتَنْقِذْني وَبِرَحْمَتِكَ فَخَلِّصْني

كجا شد تو را اين بزرگ عفو و هم بخششت
كجا شد چه زيبا بوَد آن خطا پوشيت

كجا شد به دستت فرج را به نزديك ديدن
كجا شد به فرياد ما هم به سرعت رسيدن

كجا شد خدايا تو را آن بزرگ رحمتت
كجا شد الها تو والا عطا ، بخششت

كجا شد تو را آن مواهب همه خوش گوار
كجا شد نكوكاريت كو ببودست گهربار

كجا شد تو را اى خدا آن بزرگ فضل تو
كجا شد هم احسان و خوبى بى حد تو

كجا شد بزرگواريت كو بوَد از كرم
هم احسان تو كو ز ديرينه شد در برم

نجاتم بده اى خدا تو بدين خوش صفات
ز رحمت خلاصی بده تا بيابم نجات