الهام گرفته شده از دعای ابوحمزه ثمالی
قسمت سوم
عَظُمَ يا سَيدي اَمَلي وَسآءَ عَمَلي فَاَعْطِني
مِنْ عَفْوِكَ بِمِقْدارِ اَمَلي وَلا تُؤاخِذْني بِاَسْوَءِ عَمَلي
فَاِنَّ كَرَمَكَ يجِلُّ عَنْ مُجازاةِ
الْمُذْنِبينَ وَحِلْمَكَ يكْبُرُ عَنْ مُكافاةِ الْمُقَصِّرينَ
وَاَ نَا ياسَيدي عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ
مِنْكَ اِلَيكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ
ظَنّاً
وَما اَ نَا يا رَبِّ وَما خَطَري هَبْني بِفَضْلِكَ
وَتَصَدَّقْ عَلَي بِعَفْوِكَ
اَي رَبِّ جَلِّلْني بِسِتْرِكَ وَاعْفُ عَنْ تَوْبيخي
بِكَرَمِ وَجْهِكَ
اميدم عظيم است ، بزرگ آرزويم بباشد
عمل بد بکردم نکو کرده هايم نباشد
ز عفوت بقدر اميدم بکن تو عطا
ز عفوت بقدر اميدم بکن تو عطا
نگيرم به بد کرده ها و به کار خطا
کرامت تو را هست برتر ز تنبيه کرده گناه
و حلمت فراتر ز تنبيه آنکو خطا رفته راه
پناهنده گشتم من اى سرورم سوى فضلت
کرامت تو را هست برتر ز تنبيه کرده گناه
و حلمت فراتر ز تنبيه آنکو خطا رفته راه
پناهنده گشتم من اى سرورم سوى فضلت
فرارم ز قهرت نباشد بجز سوى مهرت
تو اين وعده دادى اميدم بشد هم به آن
تو اين وعده دادى اميدم بشد هم به آن
كه تو بگذرى زانكه باشد به تو خوش گمان
چه ارزم خدايم بكن تو ز فضلت عطايم
چه ارزم خدايم بكن تو ز فضلت عطايم
پشيزى نيرزم تصدّق بكن از برايم
بپوشان همه زشتيم با خطا پويشيت
بپوشان همه زشتيم با خطا پويشيت
تو بگذر ز توبيخ من با بزرگواريت
فَلَوِ اطَّلَعَ الْيوْمَ عَلي ذَنْبي غَيرُكَ ما
فَعَلْتُهُ
وَلَوْ خِفْتُ تَعْجيلَ الْعُقوُبَةِ لاَ
اجْتَنَبْتُهُ
لا لاِنَّكَ اَهْوَنُ النّاظِرينَ وَاَخَفُّ الْمُطَّلِعينَ عَلَي
بَلْ لاِنَّكَ يارَبِّ خَيرُ السّاتِرينَ
وَاَحْكَمُ الْحاكِمينَ وَاَكْرَمُ الاْكْرَمينَ
سَتّارُ الْعُيوُبِ غَفّارُ الذُّنوُبِ عَلاّمُ
الْغُيوُبِ
تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِكَرَمِكَ وَتُؤَخِّرُ
الْعُقوُبَةَ بِحِلْمِكَ
تو دانى گناهم وليكن نمى كردم آن
ز شرم ار به غيرت خبر مى شدى كس به آن
تو ناظر به ذنبم ، نمى رفتمى سوى آن
تو ناظر به ذنبم ، نمى رفتمى سوى آن
اگر بودمى ترس تعجيل تنبيه آن
نه آنکه تو را کمترين با خبر بينمت
نه آنکه تو را کمترين با خبر بينمت
و يا بی بصر ناظری کم اثر دانمت
مرا این جسارت بود ناشی از خوبيت
مرا این جسارت بود ناشی از خوبيت
مرا غره کردست خدايم خطا پوشيت
از آن رو که دانم تو را احکم الحاکمين
از آن رو که دانم تو را احکم الحاکمين
به نزد کريمان تو باشی گراميترين
و تو هم بپوشی معايب ببخشی ذنوب
و تو هم بپوشی معايب ببخشی ذنوب
تو دانی و علمت احاطه بکرد بر غيوب
بكردى گناهم تو مخفى خدا از كرامت
نباشد ز حلمت شتابى تو را در عقوبت
تو دانى و باشى حليم پس ستايش تو راست
كنى عفو و باشى به قدرت ، تشكر تو راست
و اين حلم تو داده ام جرأت معصيت
شدم كم حيا از خطا پوشى وخوبيت
چرا مى شتابم به آنچه حرامم تو كردى
مرا ديده بر عفو و رحم بزرگ تو بودى
ببخشى گناه و پذيرى همه توبه ها
عطايت بزرگ و بكردى تو احسان ز آغازها
كجا شد تو را اين بزرگ عفو و هم بخششت
كجا شد چه زيبا بوَد آن خطا پوشيت
كجا شد به دستت فرج را به نزديك ديدن
كجا شد به فرياد ما هم به سرعت رسيدن
كجا شد خدايا تو را آن بزرگ رحمتت
كجا شد الها تو والا عطا ، بخششت
كجا شد تو را آن مواهب همه خوش گوار
كجا شد نكوكاريت كو ببودست گهربار
كجا شد تو را اى خدا آن بزرگ فضل تو
كجا شد هم احسان و خوبى بى حد تو
كجا شد بزرگواريت كو بوَد از كرم
هم احسان تو كو ز ديرينه شد در برم
نجاتم بده اى خدا تو بدين خوش صفات
ز رحمت خلاصی بده تا بيابم نجات
بكردى گناهم تو مخفى خدا از كرامت
نباشد ز حلمت شتابى تو را در عقوبت
فَلَكَ الْحَمْدُ عَلي حِلْمِكَ بَعْدَ عِلْمِكَ
وَعَلي عَفْوِكَ بَعْدَ قُدْرَتِكَ
وَيحْمِلُني وَيجَرِّئُني عَلي مَعْصِيتِكَ
حِلْمُكَ عَنّي وَيدْعوُني اِلي قِلَّةِ الْحَيآءِ سَتْرُكَ عَلَي
وَيسْرِعُني اِلَي التَّوَثُّبِ عَلي مَحارِمِكَ
مَعْرِفَتي بِسَعَةِ رَحْمَتِكَ وَعَظيمِ عَفْوِكَ
يا حَليمُ يا كَريمُ يا حَي يا قَيومُ يا غافِرَ
الذَّنْبِ يا قابِلَ التَّوْبِ يا عَظيمَ الْمَنِّ يا قَديمَ الاْحسانِ
تو دانى و باشى حليم پس ستايش تو راست
كنى عفو و باشى به قدرت ، تشكر تو راست
و اين حلم تو داده ام جرأت معصيت
شدم كم حيا از خطا پوشى وخوبيت
چرا مى شتابم به آنچه حرامم تو كردى
مرا ديده بر عفو و رحم بزرگ تو بودى
ببخشى گناه و پذيرى همه توبه ها
عطايت بزرگ و بكردى تو احسان ز آغازها
اَينَ سِتْرُكَ الْجَميلُ اَينَ عَفْوُكَ
الْجَليلُ اَينَ فَرَجُكَ الْقَريبُ اَينَ غِياثُكَ السَّريعُ
اَينَ رَحْمَتُكَ الْواسِعَه اَينَ عَطاياكَ
الْفاضِلَه اَينَ مَواهِبُكَ الْهَنيئَه اَينَ صَنائِعُكَ السَّنِيه
اَينَ فَضْلُكَ الْعَظيمُ اَينَ مَنُّكَ
الْجَسيمُ اَينَ اِحْسانُكَ الْقَديمُ اَينَ كَرَمُكَ يا كَريمُ
بِهِ وَ بِمُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد
فَاسْتَنْقِذْني وَبِرَحْمَتِكَ فَخَلِّصْني
كجا شد چه زيبا بوَد آن خطا پوشيت
كجا شد به دستت فرج را به نزديك ديدن
كجا شد به فرياد ما هم به سرعت رسيدن
كجا شد خدايا تو را آن بزرگ رحمتت
كجا شد الها تو والا عطا ، بخششت
كجا شد تو را آن مواهب همه خوش گوار
كجا شد نكوكاريت كو ببودست گهربار
كجا شد تو را اى خدا آن بزرگ فضل تو
كجا شد هم احسان و خوبى بى حد تو
كجا شد بزرگواريت كو بوَد از كرم
هم احسان تو كو ز ديرينه شد در برم
نجاتم بده اى خدا تو بدين خوش صفات
ز رحمت خلاصی بده تا بيابم نجات
No comments:
Post a Comment