Friday, September 30, 2011

صله

نه ديده بگيرد صله بهر اين نظم نه لبخند او
مگر آنكه باشد ز دستى كه اين شعر بود بهر او

بود اين سخن از براى خدا هم رسولش
خدا و رسول و همه اهل بيت طهورش

خدايا به حق بتول و بحق ابوها
بحق بتول و علي بعلها هم بنوها

بفرما قبول اين سخن را ز ما از كرامت
عطا كن تو بر شعر ما هم به فضلت حلاوت

Saturday, September 24, 2011

نيايش-3




الهام گرفته شده از دعای ابوحمزه ثمالی
قسمت سوم

عَظُمَ يا سَيدي اَمَلي وَسآءَ عَمَلي فَاَعْطِني مِنْ عَفْوِكَ بِمِقْدارِ اَمَلي وَلا تُؤاخِذْني بِاَسْوَءِ عَمَلي
فَاِنَّ كَرَمَكَ يجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبينَ وَحِلْمَكَ يكْبُرُ عَنْ مُكافاةِ الْمُقَصِّرينَ
وَاَ نَا ياسَيدي عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً
وَما اَ نَا يا رَبِّ وَما خَطَري هَبْني بِفَضْلِكَ وَتَصَدَّقْ عَلَي بِعَفْوِكَ
اَي رَبِّ جَلِّلْني بِسِتْرِكَ وَاعْفُ عَنْ تَوْبيخي بِكَرَمِ وَجْهِكَ

اميدم عظيم است ، بزرگ آرزويم بباشد
عمل بد بکردم نکو کرده هايم نباشد

ز عفوت بقدر اميدم بکن تو عطا
نگيرم به بد کرده ها و به کار خطا

کرامت تو را هست برتر ز تنبيه کرده گناه
و حلمت فراتر ز تنبيه آنکو خطا رفته راه

پناهنده گشتم من اى سرورم سوى فضلت
فرارم ز قهرت نباشد بجز سوى مهرت

تو اين وعده دادى اميدم بشد هم به آن
كه تو بگذرى زانكه باشد به تو خوش گمان

چه ارزم خدايم بكن تو ز فضلت عطايم
پشيزى نيرزم تصدّق بكن از برايم

بپوشان همه زشتيم با خطا پويشيت
تو بگذر ز توبيخ من با بزرگواريت


فَلَوِ اطَّلَعَ الْيوْمَ عَلي ذَنْبي غَيرُكَ ما فَعَلْتُهُ
وَلَوْ خِفْتُ تَعْجيلَ الْعُقوُبَةِ لاَ اجْتَنَبْتُهُ
لا لاِنَّكَ اَهْوَنُ النّاظِرينَ وَاَخَفُّ الْمُطَّلِعينَ عَلَي
بَلْ لاِنَّكَ يارَبِّ خَيرُ السّاتِرينَ وَاَحْكَمُ الْحاكِمينَ وَاَكْرَمُ الاْكْرَمينَ
سَتّارُ الْعُيوُبِ غَفّارُ الذُّنوُبِ عَلاّمُ الْغُيوُبِ
تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِكَرَمِكَ وَتُؤَخِّرُ الْعُقوُبَةَ بِحِلْمِكَ
تو دانى گناهم وليكن نمى كردم آن
ز شرم ار به غيرت خبر مى شدى كس به آن

تو ناظر به ذنبم ، نمى رفتمى سوى آن
اگر بودمى ترس تعجيل تنبيه آن

نه آنکه تو را کمترين با خبر بينمت
و يا بی بصر ناظری کم اثر دانمت

مرا این جسارت بود ناشی از خوبيت
مرا غره کردست خدايم خطا پوشيت

از آن رو که دانم تو را احکم الحاکمين
به نزد کريمان تو باشی گراميترين

و تو هم بپوشی معايب ببخشی ذنوب
تو دانی و علمت احاطه بکرد بر غيوب

بكردى گناهم تو مخفى خدا از كرامت
نباشد ز حلمت شتابى تو را در عقوبت

فَلَكَ الْحَمْدُ عَلي حِلْمِكَ بَعْدَ عِلْمِكَ وَعَلي عَفْوِكَ بَعْدَ قُدْرَتِكَ
وَيحْمِلُني وَيجَرِّئُني عَلي مَعْصِيتِكَ حِلْمُكَ عَنّي وَيدْعوُني اِلي قِلَّةِ الْحَيآءِ سَتْرُكَ عَلَي
وَيسْرِعُني اِلَي التَّوَثُّبِ عَلي مَحارِمِكَ مَعْرِفَتي بِسَعَةِ رَحْمَتِكَ وَعَظيمِ عَفْوِكَ
يا حَليمُ يا كَريمُ يا حَي يا قَيومُ يا غافِرَ الذَّنْبِ يا قابِلَ التَّوْبِ يا عَظيمَ الْمَنِّ يا قَديمَ الاْحسانِ 

تو دانى و باشى حليم پس ستايش تو راست
كنى عفو و باشى به قدرت ، تشكر تو راست

و اين حلم تو داده ام جرأت معصيت
شدم كم حيا از خطا پوشى وخوبيت

چرا مى شتابم به آنچه حرامم تو كردى
مرا ديده بر عفو و رحم بزرگ تو بودى

ببخشى گناه و پذيرى همه توبه ها
عطايت بزرگ و بكردى تو احسان ز آغازها

اَينَ سِتْرُكَ الْجَميلُ اَينَ عَفْوُكَ الْجَليلُ اَينَ فَرَجُكَ الْقَريبُ اَينَ غِياثُكَ السَّريعُ
اَينَ رَحْمَتُكَ الْواسِعَه اَينَ عَطاياكَ الْفاضِلَه اَينَ مَواهِبُكَ الْهَنيئَه اَينَ صَنائِعُكَ السَّنِيه
اَينَ فَضْلُكَ الْعَظيمُ اَينَ مَنُّكَ الْجَسيمُ اَينَ اِحْسانُكَ الْقَديمُ اَينَ كَرَمُكَ يا كَريمُ
بِهِ وَ بِمُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد فَاسْتَنْقِذْني وَبِرَحْمَتِكَ فَخَلِّصْني

كجا شد تو را اين بزرگ عفو و هم بخششت
كجا شد چه زيبا بوَد آن خطا پوشيت

كجا شد به دستت فرج را به نزديك ديدن
كجا شد به فرياد ما هم به سرعت رسيدن

كجا شد خدايا تو را آن بزرگ رحمتت
كجا شد الها تو والا عطا ، بخششت

كجا شد تو را آن مواهب همه خوش گوار
كجا شد نكوكاريت كو ببودست گهربار

كجا شد تو را اى خدا آن بزرگ فضل تو
كجا شد هم احسان و خوبى بى حد تو

كجا شد بزرگواريت كو بوَد از كرم
هم احسان تو كو ز ديرينه شد در برم

نجاتم بده اى خدا تو بدين خوش صفات
ز رحمت خلاصی بده تا بيابم نجات 

Thursday, September 22, 2011

نُه وصیت


قال رسول الله صلى الله عليه وسلم
اوصانى ربى بتسع أوصيكم بهن: الاخلاص فى السر والعلانية والعدل فى الغضب والرضا والقصد فى الفقر والغنى
وأن أصل من قطعنى وأعطى من حرمنى وأعفو عمن ظلمنى وأن يكون صمتى فكرا ونطقى ذكرا ونظرى عبرة


چنين گفت ختم رسل بهر امت
نمودست خدايم مرا نه  وصيت

سفارش كنم پس شما را بدان
به اخلاص رو کن در خفا و عيان

عدالت بكن هم به خشم و رضا
ميانه برو هم به فقر و غنا

بپيوند به آن كو بريدست ز تو
عطا كن به آن كو نكردست به تو

چو ظلمى تو را شد تو عفوى بكن
به وقت خموشى تو فكرى بكن

ببايد كه نطقت شود ذكر يار
نگه چون كنى چشم عبرت بيار

ز مهرش نبيش خدا كرد وصيت
بگفتش نبى هم به ما از محبت
 

Tuesday, September 20, 2011

پناه

از تعقیبات نماز صبح است که از امام رضا (ع) نقل شده است -- مفاتيح الجنان
بِسْمِ اللَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وآلِهِ
اُفَوِّضُ اَمْرى‏ اِلَى اللَّهِ اِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ
فَوَقيهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا
لا اِلهَ إلاَّ اَنْتَ، سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ‏ الظَّالِمينَ
فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ
حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكيلُ‏
فَاْنَقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ
ما شآءَ اللَّهُ‏ لاحَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللَّه
ما شآءَاللَّهُ لا ما شآءَ النَّاسُ
ما شآءَ اللَّهُ وَاِنْ كَرِهَ النَّاسُ
حَسْبِىَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبينَ
حَسْبِىَ الْخالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقينَ
حَسْبِىَ الرَّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقينَ
حَسْبِىَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ
حَسْبى‏ مَنْ هُوَ حَسْبى‏
حَسْبى‏ مَنْ‏ لَمْ يَزَلْ‏حَسْبى‏
حَسْبى‏ مَنْ كانَ مُذْ كُنْتُ لَمْ يَزَلْ حَسْبى‏
حَسْبِىَ‏اللَّهُ لا اِلهَ اِلاهُوَ
عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ‏الْعَظيمِ
این ابیات با الهام از این دعا سروده شده

بنام احد ، مى برم اين دعا نزد او
درودم بَرِ احمد و برْ همه آل او

همه كار خود وا گذارم به رب بصير
ز مكر وبد مردمان مى رهاند مرا آن خبير

نباشد خدايى به غيرت تو اى رب پاك
ستم كرده ام من ، ز اين غم كنم سينه چاك

دعايم شنيد آن كريم و اجابت بكرد
ز مهرْ مؤمنم خواند و از غصه آزاد كرد

كفايت كند او مرا ، بهترينِ وكيل
ز فضلش گرفتم سپس نعمتى بى بديل

گرفتم ازو نعمتى كو نيايد بر آن
گزند و تباهى برش از بد مردمان

چو امرى بخواهد خدا پس همه آن شود
چو مردم بخواهند امرى نه كو آن شود

چو امرى بخواهد خدايم همان مى شود
وگر ديگران هم نخواهند يقين مى شود

كفايت كند او مرا آنكه پرورده است
نه آن كو ز ديگر خودش پرورش برده است

كفايت مرا آنكه او آفريدم كند
نه آن كو كه مخلوق خالق ببودست كند

كفايت كند آنكه روزى دهد او مرا
نه آن كوبگيرد  ز رازق خودش رزق را

كفايت كند آنكه من راهميشه بكرد
كفايت مرا دم به دم كرد و سستى نكرد

كفايت هميشه مرا تا ببودم بكرد
كفايت مرا پس خداى يگانه بكرد

بباشد مرا تكيه بر اين چنين تكيه گاه
و او رب عرش عظيم است نباشد بغيرش اله

Saturday, September 17, 2011

دیده بینا

ديده را بينا بسازم من به سلم
راه رجعت باز گيرم پس به علم

از چه گردد ديده ام بينا ؟ ز سلم
سلم امر آنكه بخشيدم به حلم

رجعتم سوى چه باشد كوى تو
شوق من در رفتنم آن روى تو

بشناساندى خودت را تو به من
پس عطا كن پاى رفتن را به من

چون توانم كه روم من به رهت؟
پس به لطفت برسان آن كمكت

Thursday, September 8, 2011

شرح صدر


فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ ... انعام١٢٥
تفسير الميزان: و نيز در الدرالمنثور است كه .... وقتى آيه (( فمن يرد الله ان يهديه يشرح صدره للاسلام )) نازل شد رسول خدا فرمود: وقتى خداوند نور را در دل كسى بتاباند آن دل فراخ و پر ظرفيت مى شود. عرض كردند آيا براى چنين دلى علامتى هست ؟ فرمود: علامتش اقبال و رو آوردن به سراى جاويد و اعراض و پرهيز از دار غرور و آمادگى براى مرگ قبل از رسيدن آن است
(الإنابة إلى دار الخلود، والتجافي عن دار الغرور، والاستعداد للموت قبل لقاء الموت)


همت رجعت تو مى كن سوى آن رب ودود
تا تو ره يابى بدان دار بقا دار خلود

هم از اين دار غرور و اين جهان پر فريب
جان خود را هان جدا مى كن مگيرش تو حبيب

تو پس از آن از براى مرگ خود آماده باش
آن به ديدارت بيايد پيش از آن اماده باش

اين سه باشند از براى شرح صدر تو نشان
اين بگفت پيغمبر ما از براى مؤمنان

اين بوَد نورى كه تابانَد خداوند رحيم
در دل آنكو بخواهد شرح صدرش را كريم

چون بخواهد رب هدايت از براى بنده اش
او براسلامش دهد پس شرح صدرى هديه اش

اينچنین نعمت بجست موسى ز ربش در دعا
پس كليمش را عطا كرد شرح صدرى اين خدا

الم نشرح لك صدرك بگفت رب بر حبيبش
شد اين منت بَرِ احمد رسول آخرينش

أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ -- انشراح ١
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي --- موسی گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛-- طه ٢٥

فرصت

بر گرفته از فرمایش حضرت امیر (ع) ه
ما مضی مضی وما سیاتیک فاین قم فاغتنم الفرصه بین العدمین


آنى كه گذشت آن برفت از بر تو
و كجا بباشد آنى كه بيايد بر تو

فرصتى باشد ميان دو عدم
اين ببايد مغتنم از بر تو


We can ONLY learn from the past, since it has gone.
We can ONLY plan for the future, it hasn't come.
What we are given in our life is ONLY this very moment.
That's why we call our gifts، the precious  present.